خوش آمدید *** Welcome *** اهلا و سهلاً *** bienvenue *** хушомадӣدر صورت نیاز ، میتوانید جهت رزرو وقت ملاقات حضوری با دکتر مجید ظهرابی با ایمیل : در تماس باشید ****آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند , آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند , آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند*.*.*.*.*.*در صورت نیاز ، میتوانید جهت رزرو وقت ملاقات حضوری با دکتر

... من از اينهمه مطالب علمي ...

سوال:
موضوع : تشكر


متن سؤال: سلام بر آقاي دكتر، من از اينهمه مطالب علمي

آن هم به زبان فارسي شگفت زده شدم

و انگيزه شما را از اين حركت نمي فهمم .

چون خيلي وقته كه با سايت شما آشنا شدم وهر روز

هم مي بينم كه به روز مي شود ، اگر برايم از دليل

اين كار توضيح دهيد بيشتر ممنون ميشوم .

 

چون هيچ تبليغي هم در اينجا وجود نداردكه

توجيه وقت گذاري و صرف هزينه ي شما را توجيه كند .

 

با اين حال از شما ممنونم و سعي ميكنم

اين سايت را به دوستانم معرفي كنم.

پاسخ:


دوست من سلام


نامه ي بسيار محبت آميز ، دلگرم كننده

و آكنده از لطف شما باعث شد تا تاريخچه اي

كوتاه از عمر خود را باز بيني نمايم، استاد مسعود ...

گرچه ممكنست كمي خسته كننده

بنظر آيد اما دوست دارم آن خاطرات را با شما مرور كنم ،

شايد پاسخي باشد بر سؤالي كه

گوشه اي از ذهن فعال و با ذكاوتتان را اشغال كرده است.


مسعود عزيز ، خوب يادم هست ، كودكي سه چهار

ساله بودم و در بازيهاي كودكانه ام

هر روز مدرسه اي ميساختم و جالب اينكه

مرحوم پدرم روزانه در مورد ميزان پيشرفت

اين پروژه از من سؤال مي كرد! ،

گر چه اين مدرسه در رؤياهاي من

كاملا حقيقي بود

اما هيچگاه ، هيچ كسي آن را نديد!


وقتي كمي بزرگتر شدم ، با خريد كتابهاي قصه ،

با اجازه ي مادر و كمك برادرانم ،

پا گرد راه پله ي كوچك خانه مان را به

كتابخانه اي تبديل كردم تا بر و بچه هاي محل

از آن استفاده كنند !


بعدها كه كمي بزرگتر شدم ،

با پولهاي تو جيبي خودم ورقهاي استنسيل خريدم

و با خط نه چندان بد خودم ، مقاله ، جدول ، و...

نگاشتم وتلاش بسياري كردم

تا مجله اي را براي كودكان هم سن و سال

خودم منتشر كنم ، اما اين مجله هيچگاه منتشر نشد ،

و ورقهاي استنسيلي كه به سختي خريده بودم ،

آنقدر ماندند تا زرد شده و بناچار آنها را

در زباله دان خانه مدفون كردم ،

اما اين عشق در قلب من ماند ،

چرا كه عشق مردني نيست!

وقتي با تلاش فراوان وارد دانشگاه شدم

از همان ابتدا شروع به ترجمه و تاليف مقالات مختلف اموزشي

براي عموم مردم كردم و آنها يكي پس از ديگري

در مجلات مختلف به چاپ رسيدند ،

كمتر ميشد فاصله ي اين مقالات از

يك ماه فراتر رود .هميشه نگاه من به آموزش ،

ديدگاه عمومي آن بوده است ، چرا كه فكر ميكنم ،

بعنوان يكي از مؤثرترين راههاي ارتقاء سلامتي ، بايد مردم را

با پيشگيري و درمان بيماريها آشنا كرد .

و اما امروز....

امروز در حقيقت من همان مدرسه اي را ساخته ام

كه آن را در سه سالگي شروع كردم ،

اما اينبار همه ميتوانند آن را ببينند

( و اميدوارم كه روح پدرم بزرگوارم نيز نظاره گر آن باشد )،

امروز من همان كتابخانه اي را كامل تر كرده ام كه آن روزها داشتم ،

بازديد كنند گان اين كتابخانه

فقط بچه هاي هم محلي من نيستند...

امروز بچه هائي در گستره ي گيتي و از رده هاي

متفاوت سني به اين كتابخانه مي آيند

و حتي استادي چون شما مرا بخاطر راه اندازيش تحسين ميكند.

من همان مجله اي را نگاشته ام كه آن روزها ورقهاي استنسيلش را خريدم

اما خوانندگان اين مجله فقط همشهري هاي من نيستند ،

اين مجله را بسياري از فارسي زبانان در نقاط مختلف دنيا ورق ميزنند و مي خوانند ،

و با نقطه نظرات و راهنمائيهايشان مرا در اين گام استوارتر ودلگرمتر مي كنند .

امروز من همان مقاله اي را مي نگارم كه چند سال پيش شروعش كردم.
دوست من ، اين سايت به همت من و تمامي اعضاي خانواده ام شكل گرفته است

و هيچ هدف مادي را دنبال نمي كند.

بزرگترين سرمايه ي ما بازديدكنندگانمان هستند

و چشم ما به حمايتهاي معنوي دوستاني چون شماست.


از خدا مي خواهم كه ما را ياري كند تا بار سنگيني را كه بر دوش گرفته ايم

به مقصد برسانيم و بتوانيم گامي هر چند ناچيز در راه

ارتقاي سطح آگاهي مردممان بر داريم.

 

ارادتمند مجيد( ساعت : 01.55 صبح 26/2/1384)
 
 
Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

A A A